تبليغاتX
...
...

 

A man called home to his wife and said, "Honey I have been asked to go fishing up in Canada with my boss & several of his Friends.

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادا برویم"

We'll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I'v been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقاي شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن

my rod and fishing box, we're Leaving From the office & I will swing by the house to pick my things up" "Oh! Please pack my new blue silk pajamas."

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !

The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly what her husband asked.

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد

The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود

The wife welcomed him home and asked if he caught many fish?

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟

He said, "Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn't you pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?"

مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"

You'll love the answer...

جواب زن خیلی جالب بود

The wife replied, "I did. They're in your fishing box....."

زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم !!؟!؟!؟!؟!؟!!

نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

میدونم اکثرتون این متن دکتر شریعتی رو خوندید ولی

 دلم نیومد نذارم تو وبلاگم.به نظرم خیلی زیباو سنجیده

 عشق و دوست داشتن رو تعریف کرده...

دوست داشتن از عشق برتر است.

 عشق يک جوشش کور است و پيوندی

 از سر نابينايی؛ اما دوست داشتن پيوندی

 خود آگاه و از روی بصيرت روشن و زلال است.

عشق بيشتر از غريزه آب می خوردو هر

 چه از غريزه سرزند بی ارزش است

 اما دوست داشتن از روح طلوع ميکند

 و تا هر جا که يک روح ارتفاع دارد ،

 دوست داشتن نيز همگام با آن اوج می يابد.

عشق با دوری و نزديکی در نوسان است.

 اگر دوری به طول انجامد ضعيف می شود،

 اگر تماس دوام يابد به ابتذال می کشد و

 تنها با بيم و اميد و تزلزل و اضطراب و

 «ديدار و پرهيز» زنده و نيرومند می ماند.

 اما دوست داشتن با اين حالات نا آشناست

 و دنيايش دنيای ديگری است.

عشق زيبايی های دلخواه را در معشوق

 می آفريند دوست داشتن زيبايی های دلخواه

 را در دوست می بيند و می يابد.

عشق يک فريب بزرگ و قوی است و دوست

 داشتن يک صداقت راستين و صميمی

بی انتها و مطلق.

عشق در دريا غرق شدن است و

 دوست داشتن در دريا شنا کردن.

عشق خشن است و شديد و در عين حال

 نا پايدار و نا مطمئن اما دوست داشتن

 لطيف است و نرم و در عين حال پايدار

 و سرشار اطمينان.

عشق همواره با شک آلوده است  و

 دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير.

در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن

 است که

 «هواداران کويش را چو  جان خويشتن دارند»؛

 که حسد شاخصه ی عشق است

عشق معشوق را طعمه ی خويش

 می بيند و همواره در اضطراب است

 که ديگری از چنگش نربايد و اگر ربود ٬

با هر دو دشمنی می ورزد و معشوق

 نيز منفور ميگردد اما دوست داشتن

 ايمان است و ايمان يک روح مطلق است ،

 يک ابديت بی مرز، از جنس اين عالم نيست.

                                                                                  (دکتر علی شریعتی)       

                                  

نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

البالو چه میوه زیبایی  است

ترش و کمی کم نمک

قرمز  تند

کمی به سیاهی می زنه

رنگش مثل خودش

تو بهار گل های سپید البالو دیدنی است

ادم باورش نمی شه

ازتوی اون گل های سپید این میوه های

رنگی بیرون بیاد

من دوست دارم دوستم  مثل گل البالو باشه

بهارش خندون

پاییزش هم خندون

شربتش هم گوارا است

دل ادم خنک می کنه

کاشکی دوست منم این طوری بود

نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

شنبه برای من روز خوبی نبود

مثل این که خاک روی سر و صورتم ریخته اند

احساس خوبی ندارم نمی دانم چرا

از دست ادم های بد

تو روز هم داشتم کابوس می دیدم

کابوس تو شب ها به خواب ادم می اد

اما نه من تو روز هم گرفتار کابوسم

خدایا من از این امد و رفت خسته شده ام

همه رفتار ها ملال انگیز است

و ادم را افسرده می کند

از بی خیالی هم کاری ساخته نیست

گاه به ترنم کلاغچه غبطه می خورم

و گاه  به  گنجشک  تیز پرواز

اسمان ابی است و اب ابی است

دلم ابی نیست

نمی دانم چه کنم

سر به کدامین بیابان بگذارم

در کدام دریا خود را به اب بسپارم

لذتی هم در کار نیست

همه اش باد هواست

دلم تاریک است و خنده در ان مرده است

و شادی مدتهاست رفته است

                               

                              

نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

میگویند رجب ماه استغفار است.فکر میکردم چطور

میتوانیم بخشیده شویم وقتی خودمان قادر به

عفو و بخشش

نیستیم و دلمان پر از پرونده هایی است که

همچنان بازند

و نمی توانیم از آنها بگذریم؟!

تا این چند کلمه را از استاد الهی قمشه ای خواندم که:

ما اگر مي خواهيم به خداوند نزديك شويم

 بايد صفات او را پيدا كنيم،

خدا جايي نيست كه آدم يواش يواش و

سانت سانت به او نزديك شود

بلكه خداوند اوصافی دارد و هر چه به

آن اوصاف نزديك شويد به او نزديك شده ايد.

 دکتر الهی قمشه ای

 

از این سخنان زیبا به این نتیجه رسیدم که

اگر میخواهیم

از سوی خداوند بخشیده شویم اول باید دلمان را

از هر چه کینه و عناد است پاک و خالی کنیم.

خودمان اول باید همه را بیخشاییم تا به امید خدا

شایستگی بخشایش را از طرف خداوند بیابیم.

......

بار الهی برای بخشیدن هم نیاز به یاری

و کمک تو داریم.

اگر لطف تو بر ما نباشد:

....

کی گزافه بر چنین تختی نشست

                      

نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

 

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای قطره شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه

                                      

                                

خداحافظ: چه غریب است این واژه

وچه غریبتر آنکه برای همیشه گفته شود

  

نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی...

نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

 من پیر سال و ماه نیم یار بی وفاست

بر من چو عمر می گذرد پیر از آن شدم...

نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

 

 

خط ميزنم،

 

تمام ساده نوشتن هايم را

 

تلخي شعرهايم را...

 

له مي كنم

 

همه دلتنگي هايم را

 

دوست داشتنهايم را...

 

و فراموش مي كنم،

 

 كوچيدن مهتاب شبهايم را...

 

نه ...، لج كرده ام!

 

مي خواهم برايت بنويسم

 

مي خواهم برايت باراني شوم

 

مي خواهم دلتنگت بمانم

 

مي خواهم دوستت داشته باشم

 

مي خواهم عاشقت بمانم...

                

                  

 

         

نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  |