تبليغاتX
...
...


دست ها حرف های خاص خودشان را می زنند،

حرف هایی را که زبان بلد نیست، نگاه بلد نیست،

 لبها بلد نیستند، قلم ها بلد نیستند، شعرها بلد

نیستند، موسیقی ها بلد نیستند، خیال هم بلد

نیست. حرف های دست ها حرف های دیگری است،

 بعضی حرف ها را فقط دست ها به هم می گویند،

 فقط دست ها، فقط دست ها، فقط دست ها...

در یک لحظه خاصی که گفتن نمی آید، نمی توان

بیان کرد که چگونه لحظه ای است، نمی توان پیش بینی

 کرد که کی فرا می رسد، اما هر وقت آن لحظه

خاص مرموز پرهیجان و محرم فرا رسید دست ها

خودشان می فهمند. ناگهان، بی هیچ مقدمه ای،

 بی هیچ تصمیمی، اراده ای به سراغ هم می آیند

 و انگشت ها در آغوش هم می خزند و با هم گفتگو

می کنند، با هم حرف می زنند، خیلی روشن، خیلی

 ظریف، خیلی نرم، خیلی خوب... چه حرف هائی
!

 
چه حرف ها! گفتگوی شان زمزمه خاموشی است

 که در فضا منتشر نمی شود، به بیرون سرایت نمی کند.

 اصلا دست ها احتیاجی ندارند که حرف هاشان را توی

 کوزه ی کلمات بریزند و به وسیله ی این ظرف های

صدادار بیگانه آلوده و مستعمل حمل کنند، دست ها

 سر پیش هم می آورند مثل دو قمری، دو کبوتر،

 سر در پر هم می برند و با هم نجوا می کنند چنانکه

 هوا نمی فهمد، فضا نمی شنود، کلمات خبر نمی شوند،

 گوش به کار نمی آید، این همه واسطه و وسیله در

کار نیست، سر پیش هم می آورند، سر در سینه ی

هم فرو می برند و پنهان از همه ی دنیا، دور از چشم

زبان و گوش و فضا و هوا و این و آن با هم حرف می زنند،

 زمزمه ی عاشقانه می کنند، گفتگو می کنند، درد دل

می کنند، گله می کنند، با هم عشق می ورزند،

با هم از سخن می گویند، با هم از آشنائی، از دوستی

 و از خویشاوندی می گویند، با هم سوگند می خورند،

با هم پیمان می بندند، چه قشنگ پیمان می بندند!

چه قشنگ
!


گفتگوهای تنهایی، دکتر علی شریعتی


نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  | 

سلام دوستای گلم! می بخشین که یه مدتی نبودم...

(جالبه هیش کی ام شاکی نشده ها...)
 

اصلا دل و دماغ هيچ كاري رو نداشتم،دانشگاهم كه از روز اولش

 همراه با هيجانات خاص خودش بود اصلا وقت نمي شد بيام،

حالا يكي دو روزه اوضاع آرومتره ولي بازم درسا رو هم شده و

 بد بختي هاي شب امتحان نزديكه،به هر حال اومديم كه سلامي

عرض كنيم و بازم التماس دعا واسه شباي امتحان

نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  |