تبليغاتX
...
...

 

سلام دوستای گلم ....آهای با شمام ... چیه چرا دیگه تحویل نمی گیرین ... هان
حالا ما چند روز دیر کردیم باید اینجوری کنین  ... بابا خیلی بی معرفتین ...

بگذریم...بچه ها امروز یه شعر خیلی خوشکل خوندم واقعا به دلم نشست حیفم اومد نذارمش

من فکر می کنم که بزرگترامون ما رو از خدا ترسوندن انقد که باعث شدن ما خیلی از خدامون دور شیم

یکی می گفت خدا مثل مادره من حرفشو واقعا قبول دارم ولی نمی دونم چرا بزرگترامون دوس دارن ما

رو اینجوری از خدا بترسونن

من هنوز فلسفه ی نماز عربی خوندن رونفهمیدم آره شنیدم واسه وحدت و این حرفا اصلا هم نمی خوام

 در این موردا بحث کنم فقط فکر می کنم ما تو تکرار و عادت گم شدیم حرف زدن با خدا یادمون رفته

بعضی وقتا که به عسل می گم واسم دعا کنه بهش حسودیم میشه که انقد راحت حرفشو به خدای خودش

می زنه کاش به جای یاد دادن هزار جور ذکر و صلوات بهمون باد می دادن می شه یه روز با خدا تنها

بود و حرف زد میشه عاشقش بود می شه پرستیدش نه اینکه ۴ رکعت نماز دست و پا شکسته بخونیم و

 فکر کنیم با این کارمون داریم خدا رو می پرستیم می دونم نماز لازمه ذکر لازمه اما به شرط اینکه نشه

 یه عادت هر روزه که فقط برای ادای تکلیف و ترس از جهنم انجام میشه  

اینم اون شعری که گفتم.....

"نمی خواهم خدایم بی کران باشد

نمی خواهم عظیم و قادر و رحمان

نمی خواهم که باشد این چنین آخر

خدا را لمس باید کرد!

نگو کفر است

خدا را می توان در باوری جا داد

که در احساس و ایمان غوطه ور باشد

خدا را می توان بویید

و این احساس شیرین است

نگو کفر است

که کفر این است

که ما از بیکران مهربانی ها

برای خود

خدایی لامکان و بی نشان سازیم

خدا را در زمین و آسمان جستن

ندارد سودی ای آدم

تو باید عاشقش باشی

و باید گوش بسپاری

به بانگ هستی و عالم

که در هر خانه ای آخر خدایی هست

نگو کفر است

اگر من کافرم , باشد

نمی خواهم خدایا؛ زاهدی چون دیگران باشم

نمی خواهم خدایم را

به قدیسی بدل سازم

که ترسی باشد از او در دل و جانم

نگو کفر است

که سوگند یاد کردم من

به خاک و آب و آتش

باری ای دوست

خدا زیباترین معشوق انسانهاست

خدا را نیست همزادی

که او یکتاترین

عاشق ترین

معبود انسانهاست"    شاعرش فکر کنم خانوم میلادی باشه

نوشته شده توسط لیلا در ساعت  | لینک  |